گفتگو با لنکا کلیچپروا “عکاس و خبرنگار”

لنکا کلیچپروا (Lenka Klicperova) خبرنگار و عکاس او مدرک کارشناسی ارشد خود را از دانشگاه هرادک کرالوو کشورچک گرفت، پس از آن به عنوان روزنامه‌نگار شروع به کار کرد، از سال ۲۰۰۴ تا ۲۰۱۸ سردبیر مجله درباره سفر Lidé a Země بود. او از سال ۲۰۱۸ به عنوان خبرنگار و عکاس آزاد در مناطق جنگی کار می کند. در تعدادی از کشورهای آفریقایی از جمله مناطق درگیری جمهوری دموکراتیک کنگو عکاسی کرده است . چندین بار از افغانستان و همچنین سومالی که درگیر چندین دهه جنگ بود، بازدید کرد.

سفر ، جنگ _ گفتگو با لنکا کلیچپروا "عکاس و خبرنگار"

او از سال ۲۰۱۴ بر موضوع جنگ با داعش در عراق و سوریه عکاسی کرده است. و برنده جوایزهای متعدد بین المللی عکاسی شده است و نویسنده ۹ کتاب در مورد آفریقا، جنگ در خاورمیانه و قره باغ کوهستانی است. با تعدادی از رسانه های چک همکاری می کند. او یکی از سخنرانان دانشگاه Hradec Králové است، شجاعت و فداکاری او در پوشش درگیری های دشوار در سراسر جهان خیره کننده است. گفتگوی کوتاهی در مورد زندگی و کارش پرسیدیم.

چه چیزی یا چه کسی شما را به این دنیایی عکاسی کشاند ؟

من به اجبار وارد دنیای عکاسی شدم چون من به عنوان روزنامه نگار به کشور های مختلف سفر میکردم و برای هر گزارشی که می نوشتم به عکس هم نیاز داشت و مجبور بودم خودم این کارو انجام بدم وچاره ای جز یاد گرفتن عکاسی نداشتم و همسرم اولین دوربینم را برایم خرید و با حوصله به من یاد داد که دیافراگم چیست و چگونه با سرعت شاتر کار می کند و با تمرین عکاسی را یاد گرفتم . این ماجرای که باعث شد به دنیای عکاسی پا بزارم و تا به امروز عکاسی میکنم ولی یک عکاس فنی ماهر نیستم.

چرا شغل خود را از سردبیری یک مجله به عکاسی آزاد تغییر دادید؟

۱۴ سال به عنوان سردبیر در یک مجله مسافرتی کار کردم. سپس مدیریت این مجله تغییر کرد و شرایطی که پیش آمد دیگر نمیتوانستم آزادانه سفر کنم و این اجازه به من داده نمی شد ، مدیریت جدید از من خواست که در دفتر بنشینم. آنها مشتاق نبودند که من به کشورها و یا مناطقی در آن جنگ یا درگیری وجود دارد سفر کنم بنابراین قرارداد را لغو کردم و خبرنگار و عکاس آزاد شدم. سال ۲۰۱۹ عالی بود. همه چیز فوق العاده پیش رفت تا اینکه کرونا آمد و تمام محدودیت های سفر و تجمع عمومی را با خود آورد.

چه زمانی تصمیم گرفتید عکاس جنگ شوید؟

تاریخ و فلسفه را در دانشکده علوم تربیتی خواندم، قرار بود معلم دبیرستان شوم. تدریس کردن رویای من نبود اما اکنون به عنوان استاد نیمه وقت در همان دانشگاهی که درس می خواندم تدریس می کنم. اما از همان ابتدا می دانستم که می خواهم کاری پویاتر انجام دهم. می دانستم که می خواهم دنیا را بشناسم. بسیار وسوسه شدم که کشورهای که در کودکی رویای آنها را داشتم تجربه کنم.

من در چکسلواکی کمونیستی بزرگ شدم.و تا ۱۳ سالگی نمی توانستم سفر کنم تا زمانی که رژیم تغییر کرد وقتی انقلاب مخملی شد آزادتر شدیم . اما آن دوره وضعیت اقتصادی خوبی در کشور نبود ، بنابراین من در حین تحصیل در اروپا با اتوتوپ (سواری رایگان )می رفتم بعد از آن که شغل روز نامه نگاری را انتخاب کردم شغلم باعث شد زیاد سفر کنم و امرار معاش کنم.

بنابراین روزنامه نگار شدم. و به قاره آفریقا زیاد سفر کردم که یک قاره بسیار پرماجرا است. از بسیاری جهات شبیه به مناطق جنگی است، و این یک تجربه عالی و آمادگی خوبی برای مناطق جنگی بود. برای پوشش خبری جنگ در شرق کنگو باید به آنجا میرفتم. در حالی که برای سفر آماده می شدم، با شریک زندگیم مارکتا کوتیلووا آشنا شدم. با هم دوست و همکار شدیم و بخش زیادی از سفرهایمان را با هم انجام می دهیم.

سفر ، جنگ _ گفتگو با لنکا کلیچپروا "عکاس و خبرنگار"

به نظر شما یک عکس می تواند پادزهر جنگ باشد؟

نمی دانم، به آن خیلی بدبین هستم، بیش از حد دیده ام و تجربه کرده ام بشریت هرگز دست از جنگ نمی کشد و جنگ همیشه خواهد بود. هرگز متوقف نخواهد شد. اما نحوه انجام جنگ در حال تغییر است. یک عکس خوب می تواند بر عموم مردم تأثیر بگذارد، مثلاً در هنگام درگیری، می تواند درگیری را متوقف کند. اما از وقوع جنگ پیشگیری نخواهد کرد.

درباره پروژه (مجموعه عکس )«جنگ گمشده»، می توانید به ما بگویید چراو چگونه تصمیم گرفتید آن موضوع را پوشش دهید؟

از سال ۲۰۰۸ به مدت هفت سال در شرق کنگو که جنگ بود عکاسی کردم  و در این کار تجربه زیادی داشتم  و در خاورمیانه، به ویژه در عراق و سوریه کار کرده ام. زمانی که جنگ در قره باغ آغاز شد، بسیار ناگهانی بود. پیش از آن حدود شش ماه اظهارات تند اردوغان رئیس جمهور ترکیه در مطبوعات منتشر شد. معلوم بود اتفاقی در حال رخ دادن است، اما معلوم نبود چه زمانی رخ می دهد. به محض شروع جنگ، آن روز بلیط هواپیما خریدیم.

نمیدانستم با محدودیت های کرونای چگونه به کشور مورد نظر میرسم با این حال، مارکتا، همکار من، قبلاً در قره باغ بوده و تجربه بیشتر داشت وقتی اولین گلوله شلیک شد، همکارم زنگ زد و گفت شروع شده است. هیچ سؤالی وجود نداشت که آیا من با او می روم یا خیر ، باید بلیت می‌خریدیم و کارهای دیگر را سریع انجام می‌دادیم و برای سفر اماده میشدیم . هیچ کس نمی دانست که چه اتفاقی میفتد و این جنگ تا چه زمانی ادامه دارد. ما جزو اولین خبرنگاران حاضر در جنگ قره باغ بودیم .

شریط کار چطور بود ؟

سخت بود البته مزیت بزرگ من این بود که میتوانستم روسی صحبت کنم. این تنها زبانی بود که در چکسلواکی سوسیالیستی یاد گرفتم در نتیجه، مجبور نبودیم به دنبال مترجمان انگلیسی بگردیم، مترجمان کمی در قره باغ وجود داشت کمبود ماشین بود یکسری از مردم در همان اوایل جنگ به کشور های دیگر مهاجرت کردند ما فقط از طریق تماس تلفنی با شخصی به اسم کارن در ارتباط بودیم که الان یکی از دوستان خوب ما است و او در قره باغ کمک بزرگی به ما کرد او برای ما یک راننده با ماشین گرفت ولی بعدا در جنگ قرع باغ جانباز شد.

چه مدت در منطقه قره باغ ماندید؟

دقیقا نمی توانم بگویم، ما چهار بار به آنجا رفتیم، هر اقامت بین ۱۰-۱۴ روز بود. شدت جنگ بسیار شدید بود. ما مدام کار می کردیم، فقط چند ساعت می خوابیدیم. در زمان گلوله باران قره باغ تنها به لطف قرص های خواب امکان خواب وجود داشت. واقعا کار پر استرسی بود.

سفر ، جنگ _ گفتگو با لنکا کلیچپروا "عکاس و خبرنگار"

چگونه برای سفر آماده شدید؟

ما اصلا آماده سفر نبودیم، جنگ خیلی زود شروع شد. مجبور شدیم خیلی سریع خود را برای سفر آماده کنیم

هزینه سفرتان خودتان را تامین کردید یا پروژه گرفته بودید؟

بله، ما به عنوان فریلنسر یا آزاد کار هزینه های سفر خود را پرداخت می کنیم. این یک ریسک بزرگ است، اما در غیر این صورت عملاً انجام آن در جمهوری چک غیرممکن است. اما تقریباً مطمئن بودیم که عموم مردم و رسانه ها خبر های این جنگ را دنبال میکنند و صدر خبرها خواهد بود و ما موفق شدیم مطالب خود را به رسانه های آلمان، اتریش و اسلواکی نیز برسانیم.

از آنجایی که شاهد جنگ و درگیری های نگران کننده هستید، چگونه می توانید با خاطراتی که از جنگ و درگیری برای شما جا میزارد کنار بیایید؟

می دانم که جنگ درگیری بر روحیه من تأثیر می گذارد. به ویژه، استرسی که در حین کار در میدان جنگ تجربه می کنیم و به عنوان ی خاطر تلخی درذهنم ثبت میشه ولی سعی می کنم با خاطرات تلخ جنگ را برای خودم یاداوری نکنم و از کنارش بگذرم . خوشبختانه، من دوست و همکارم مارکتا را دارم، با هم تجربه کردیم در موردش با هم صحبت میکنیم باعث میشه استرس ما از بین بره علاوه بر این، من ذاتاً یک فرد بسیار خوش بین هستم و موسیقی و رقص کمک بسیاری به من می کند.

شما قربانیان زیادی را دیده اید ، آیا آن خاطرات تلخ دورباره مرور میکنید ؟ یا از افرادی که از آنها عکس گرفته اید در تماس هستید؟

بله، هر بار که مقاله می نویسم یا کتاب می نویسم به خاطراتم برمی گردم. شاید برای من فرق کند چون در درجه اول یک روزنامه نگار هستم، کلام نوشتاری در واقع ابزار اصلی من است. دوم اینکه من یک عکاس هستم. هنوز با برخی افراد در ارتباط هستم، اما بعضی از آنها در اقلیت یا پناهنده هستند و برقراری ارتباط با آنها واقعاً دشوار است. مجموعه عکسهای زیادی از قره باغ دارم از افرادی که از آنها عکاسی کردم با من در تماس هستند چون تصاویر آنها را در فیس بوک و فضای مجازی به اشتراک گذاشته ام و از طریق فضای مجازی با من در ارتباط هستند.

آیا خود را یک عکاس جنگ، عکاس خبری یا یک هنرمند می دانید؟

من خودم را زیاد درگیر این تعریف و تمجید نمی کنم. من فقط یک خبرنگار و یک عکاس هستم. برای من کافی است. برایم مهم نیست که کسی بخواهد من را خبرنگار جنگ خطاب کند. من در مناطق جنگی کار می کنم، همین. و من آنقدر رویایی نیستم که نگران این باشم که آیا کسی مرا عکاس جنگ می داند یا خیر. من مطمئناً خودم را یک هنرمند نمی دانم، من فقط فردی هستم که آنچه را که در مقابلش می بیند به تصویر می کشد.

رسانه ها گاهی اوقات تمایلی به نمایش تصاویر تاثیرگذار ندارند، آیا برای شما دشوار است که داستان های خود را به اشتراک بگذارید؟

گاهی اوقات متقاعد کردن افراد در رسانه ها برای خبر رسانی جنگی که در کشور های دیگر در حال وقوع است بسیار دشوار است. و برخی موضوعات از نظر سیاسی حساس هستند.خبر رسانی دقیق نمیشود و اینجاست گاهی اوقات شبکه های اجتماعی به ما کمک کرده اند. که پست‌های ما با اشتراک‌گذاری‌ها و لایک‌های فراوان تأثیر زیادی گذاشته است.

آیا احساس می کنید که سیاستمداران از کار شما استقبال می کنند؟

بله، من از این مطمئن هستم، به خصوص اگر در مورد کشور چک صحبت می کنیم، البته. آنها کارهای ما را دنبال می کنند، حتی گاهی در مورد آن اظهار نظر می کنند و شبکه های اجتماعی ما را زیر نظر دارند. بعضی وقتا غافلگیرم میکنن سوال اینجاست که آیا تاثیری روی آنها دارد یا خیر. نمی دانم.

شما به کشورهای زیادی سفر کرده اید، آیا موردی وجود دارد مورد علاقه شما باشد ؟

بله، شرق کنگو، شمال شرق سوریه و اخیراً قره باغ نه فقط به خاطر زیبایی منظره یا طبیعت بلکه بخاطر مردمان دوست داشتنیشان . مثلا شمال شرق سوریه به جز چند جا واقعا جای خوشایندی برای زندگی نیست. اما بیشتر دلیلم و علاقه ام در آنجا مردمان محلی است که تجربه های زیادی کسب کردم چیز های زیادی از آنها یاد گرفتم . دلیل سفر من مردمان آن منطقه بوده

بزرگترین چالش شما به عنوان یک عکاس زن چه بود؟

گفتنش برایم سخت است، در واقع، زندگی پرمشغله ای که دارم زمان زیادی برای فکر کردن به آن ندارم. ولی در کل من عمدتاً دوست دارم زندگی کنم و از زندگی لذت ببرم ، و به عنوان یک زن هرگز نباید از خودم و از زن بودن خودم خجالت بکشم.

آیا برای شما مهم است که به عنوان یک عکاس زن شناخته شوید؟

نه اصلا در واقع. من خودم را یک فمینیست می دانم که می دانم تقریباً در هر زمینه ای از فعالیت های انسانی زنها هم می تواند کاری را که مردان انجام می دهند انجام دهند. هیچ مانع فیزیکی به خصوص در عکاسی وجود ندارد. امروزه دوربین ها نسبتاً سبک هستند، یک بانو (حتی زمانی که اصولاًعکاسی را آموزش دیده است) می تواند آنها را در تمام طول روز حمل کند. بنابراین، تبعیض جنسیتی برای من مهم نیست. من یک زن هستم، مزایا و معایبی دارم، بستگی به شرایط دارد. گاهی اوقات راحت تر است، گاهی اوقات نه.

بدترین ارمغانی از این سفر ها با خود آورده اید چیست؟

بیخوابی. این دقیقاً مربوط به شروع کار در سوریه است، جایی که بسیار استرس زا بود. از آن به بعد فقط با قرص خواب می خوابم. نمیتونم حلش کنم هفت سال است که کم و بیش با قرص های خواب می خوابم. اما من با آن مشکلی ندارم، چیزهای بدتری هم وجود دارد.

از چه تجهیزاتی استفاده میکنی؟

من سال هاست از Canon Mark IV استفاده می کنم، سال ها پیش از شرکت گرفتم و به آن عادت کردم. و از لنز ۲۸ -۷۰ استفاده می کنم. این تجهیزات برای من کافی است. به قول رابرت کاپا ” اگر به اندازه کافی به سوژه نزدیک نیستید،ارزش اینکه دوربین را بیرون بیاورید ندارد.و باید به سوژه نزدیک شد ” دوستم آنتونین کراتوچویل نیز اغلب این را به من می گفت.

آیا برای ویرایش عکسها زمان زیادی را صرف می کنید؟

بله، اما صادقانه بگویم، من در این مورد از نظر فنی کاملاً محدود هستم. من هر عکسی را ویرایش می کنم، اما به صورت مبتدی، اصلاً رتوش کردن بلد نیستم و حتی نمی خواهم آن را یاد بگیرم. اگر عکس خوبی نگیرم ارزش این را ندارد که آن را ویرایش کنم

برخی از مجموعه عکسها سیاه و سفید هستند، برخی دیگر رنگی هستند، آیا این انتخاب شماست؟

من این کار را ا بر اساس احساسات انجام می دهم. در واقع، حتی نمی دانم چرا عکسهای قره باغ را در قتوشاپ سیاه سفید کردم من در بیشتر کارهایم رنگی کار میکنم ، به نظرم رنگ در رپورتاژ خبری جایگاهی بی بدیل دارد.

تفاوت بین یک تصویر خوب و یک تصویر نمادین چیست؟

احتمالاً شرایطی که در آن تصویر ی عموم جامعه را تحت تأثیر قرار می دهد یک تصویر خوب تصویری است عواملی که یک ترکیب بندی خوب و کادر بندی خوب را ایجاد می کند، مانند نوردهی، خلاقیت و غیره را داشته باشد. یک تصویر نمادین، تصویری است که سطح متفاوتی دارد واین قدرت را دارد که شما را از نظر احساسی برانگیزد و در ذهن شما ماندگار شود. امیدوارم روزی هم من بتوانم یک تصویر نمادین ایجاد کنم!

چه توصیه ای به کسانی که دوست دارند عکاس شوند ؟

صبور بودن و بسیار سخت کوش بودن به عکسهای عکاسان حرفه نگاه کنید چگونه عکاسان حرفه ای عکسهای خوب می گیرند. نه اینکه از آنها کپی کنید بلکه از آنها یاد بگیرید. چگونه با تصویر کار می کنند، چگونه عکس ها را ویرایش می کنند، اگر می خواهید خوب باشید، بهتر از دیگران باشید، باید سخت تر تلاش کنید. من خودآموخته هستم، همیشه با تمرین و کوشش زیاد یاد گرفته ام.

یک عکاس جوان باید از چه اشتباهی پرهیز کند؟

باید به این فکر کند که هیچ اتفاقی برای او نمی افتد. بسیاری از عکاسان جوان در آغاز جنگ سوریه، به راحتی توسط گروه های جهادی اسیر می شدند، هزینه بیشتری برای این کار پرداخته اند.باید در این راه شجاع باشید بهترین راه این است که به تدریج تجربه کسب کنید، یا به افرادی که با تجربه تر بپیوندیدو از تجربیات آنها استفاده کنید

پروژه های آینده شما چیست؟

من به تازگی از لبنان برگشته ام، ولی از نظر اقتصادی در وضعیت خوبی قرار ندارم شاید دوباره به آنجا برگردم تا ببینیم وضعیت چگونه پیش خواهد رفت اما دوست دارم به افغانستان برسم. و از مخالفان طالبان عکاسی کنم نه از رژیم طالبان. و بدم نمی آید از این تروریست ها برای ورود به کشورافغانستان اجازه بگیرم. اما بسیار سخت خواهد بود. رویداد های هستند که نمیتوان آنها را پیش بینی کرد.

اگه عکاس نبودی چیکار میکردی؟

احتمالا یک نویسنده میشدم. ولی خب روزنامه نگاری جزء تقدیر من هستش ، اگرچه من به نوعی برای آن تلاش نکردم. اما از روزنامه نگاری لذت می برم و عاشق سفر هستم. و به هردو علاقه مندم.

بیشتر بخوانید

گفتگو با رابی چاکرابورتی ” عکاس مستند “

گفتگو با آلن شرودر “عکاس و خبرنگار”

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا