نقش عکاسی در ارتقای سواد بصری جامعه
نویسنده : محمد رضا طائب

در دنیایی که اطلاعات هر لحظه در قالب تصویر در حال گردش است، عکاسی دیگر تنها وسیلهای برای ثبت لحظهها نیست؛ بلکه به ابزاری فرهنگی، آموزشی و حتی تربیتی تبدیل شده است. جامعه امروز، بیش از هر زمان دیگری، در معرض سیل گستردهای از تصاویر قرار دارد؛ تصاویری که اگر با آگاهی تولید و منتشر شوند، میتوانند نقش مؤثری در ارتقای درک بصری، تحلیل دیداری و در نهایت سواد بصری جامعه ایفا کنند.
وقتی سخن از سواد به میان میآید، معمولاً ذهن به سمت خواندن و نوشتن سوق پیدا میکند. اما در عصر دیجیتال، نوعی از سواد با اهمیت کمتر شناخته شده، ولی تأثیرگذارتر در روابط انسانی و درک جهان پیرامون، در حال رشد است: سواد بصری. این نوع سواد، توانایی درک، تحلیل و تفسیر تصاویر و مفاهیم دیداری است. جامعهای که فاقد این مهارت باشد، بهسادگی در معرض سوءبرداشت، شایعهپذیری تصویری و تحلیلهای سطحی از واقعیتها قرار میگیرد.
عکاسی مستند، در جایگاهی فراتر از ثبت رویداد، تبدیل به ابزاری برای روایت بیواسطهی حقیقت شده است. عکسهای مستند از بحرانهای انسانی، تحولات اجتماعی یا شرایط زیستمحیطی، اغلب توانستهاند احساسات عمومی را برانگیزند، واکنشبرانگیز باشند و حتی باعث تغییر سیاستها شوند. برای نمونه، تصویری از کودک مهاجر در سواحل مدیترانه، بیش از صدها مقاله، وجدان جهانی را متأثر ساخت. این تأثیرگذاری نه از قدرت کلمات، که از عمق پیام بصری نشأت میگیرد.
در کنار مستندسازی، نقش عکاسی هنری را نیز نمیتوان نادیده گرفت. آثار هنریِ عکاسان معاصر، بیش از آنکه زینتبخش گالریها باشند، پنجرههایی نو برای تماشای جهاناند. آموزش زیباییشناسی، درک ترکیببندی، نورپردازی و حتی مفاهیم انتزاعی از طریق عکاسی، میتواند ذائقه دیداری افراد را پالایش کرده و آنان را به مخاطبانی فعال و دقیقتر بدل سازد. عکاسی هنری، ذهن بیننده را به چالش میکشد و از او میخواهد به جای مصرف سطحی تصویر، آن را واکاوی کند.
در فضای آموزش، عکسهای آموزشی نقش مکملی مهم در فرایند یادگیری دارند. از آموزش مهارتهای فنی تا مفاهیم انتزاعی، تصویر میتواند در انتقال پیام، بسیار مؤثرتر از متن عمل کند. به همین دلیل است که محتوای تصویری، جایگاه ویژهای در کتابهای درسی، منابع آموزش آنلاین و حتی فضای مجازی یافته است. دانشآموزی که بیاموزد چگونه یک عکس را بخواند، درک کند و تحلیل نماید، به شهروندی تبدیل میشود که توانایی تفکر انتقادی و تحلیل دقیقتری از جهان دارد.
انتشار هدفمند عکسها در رسانهها و شبکههای اجتماعی، اگر با رویکردی آموزشی و نه صرفاً سرگرمیمحور انجام شود، میتواند ذائقه تصویری جامعه را بهتدریج ارتقا دهد. در غیر این صورت، تصویر هم به سرنوشت واژگان در فضای مجازی دچار خواهد شد: ابتذال، کلیشه و سطحینگری. برای جلوگیری از این سقوط، لازم است رسانهها، پلتفرمهای آموزشی و نهادهای فرهنگی، برنامهای هدفمند برای معرفی آثار فاخر، تحلیل عکس و حتی آموزش سواد بصری داشته باشند.
سواد بصری، تنها به مهارت درک تصویر محدود نمیشود، بلکه بخش مهمی از آن مربوط به توانایی تولید تصویر است. فردی که دوربین به دست میگیرد و با اصول زیباییشناسی، محتوا و پیام آشناست، به یک کنشگر فرهنگی تبدیل میشود. تشویق نسل جوان به یادگیری عکاسی، نهفقط در قالب هنر، بلکه به عنوان ابزاری برای تفکر، گفتوگو و تحلیل، میتواند بخش مهمی از فرایند آموزش مدرن باشد.
در جوامعی که عکاسی در بطن زندگی فرهنگی حضور دارد، میتوان شاهد نشانههای بارزی از رشد سواد بصری بود. از طراحی شهری گرفته تا تبلیغات محیطی، از نحوه ثبت وقایع تا شیوه روایتگری در رسانهها، همه چیز رنگ و بوی دقت دیداری و پالایش تصویری دارد. این روند، خود را در سلیقه عمومی، انتخابهای فرهنگی و حتی رفتار اجتماعی مردم نشان میدهد. چنین جامعهای در برابر تصاویر دروغین، تحریفشده یا سوگیرانه، واکنش دقیقتری نشان میدهد و فریبپذیری آن کاهش مییابد.
برای دستیابی به چنین جایگاهی، نقش نهادهای فرهنگی، مدارس، دانشگاهها و رسانهها کلیدی است. آموزش سواد بصری باید از سنین پایین آغاز شود. این آموزش میتواند شامل شناخت عناصر بصری، درک نمادها، مقایسه دیداری و حتی تمرین نقد تصویر باشد. برنامههای آموزشی عکاسی، اگر به جای آموزش صرف مهارتهای فنی، به تفکر و تحلیل بصری بپردازند، میتوانند زمینهساز پرورش نسلی آگاهتر باشند.
در فضای مجازی، جایی که تصویر بیش از هر قالبی مورد استفاده قرار میگیرد، نیاز به سواد بصری از همیشه بیشتر احساس میشود. کاربران این فضا با انبوهی از عکس، ویدیو و طراحی گرافیکی مواجهاند. اگر ابزار تحلیل این تصاویر را نداشته باشند، به سادگی تحت تأثیر القائات تصویری قرار میگیرند. از اینرو، باید آموزش سواد بصری بخشی از فرهنگسازی دیجیتال باشد.
با توجه به نفوذ شبکههای اجتماعی در زندگی روزمره، عکاسان حرفهای، مدرسین این حوزه و حتی فعالان فرهنگی میتوانند نقش تعیینکنندهای در جهتدهی به سلیقه تصویری جامعه ایفا کنند. با تولید و انتشار آثار فاخری که در عین جذابیت، حامل پیامهای عمیق فرهنگی، اجتماعی و زیباییشناسانه هستند، سطح توقع و دقت دیداری مخاطبان نیز افزایش خواهد یافت.
در نگاهی فراتر، عکاسی میتواند به پلی میان اقوام، فرهنگها و نسلها تبدیل شود. تصاویر گویای فرهنگها، آداب و سنتها، اگر با روایتی صادقانه و هنرمندانه منتشر شوند، نهتنها موجب آشنایی و تعامل فرهنگی خواهند شد، بلکه میتوانند پیشزمینهای برای احترام متقابل، درک بهتر و همزیستی مسالمتآمیز باشند. در این میان، پروژههای عکاسی بینالمللی، نمایشگاههای فرهنگی و جشنوارههای عکس، فرصتهایی بینظیر برای ارتقای سواد بصری در مقیاس جهانی فراهم میکنند.
در نهایت، عکاسی اگر با نگاهی آگاهانه و مسئولانه انجام گیرد، ابزاری نیرومند برای بیدارسازی ذهنها، گشودن چشمها و ارتقای درک زیباییشناسانه و تحلیلی مردم خواهد بود. در جامعهای که چشم دیدن دارد، کلام هم شنیده خواهد شد، و عکاس، نه تنها یک راوی بلکه یک معلم دیداری خواهد بود.



