عکاسی با نگاه بومی؛ ثبت فرهنگ‌های اصیل ایرانی

نویسنده : لیلا سلیمانی

در دورانی که فرهنگ‌های بومی با سرعتی بی‌سابقه در حال رنگ‌ باختن هستند، عکاسی می‌تواند همچون دژی مستحکم در برابر تهاجم فرهنگی ایستادگی کند. تصویر، حافظه‌ای است که فراموشی را به چالش می‌کشد. در میان هیاهوی سبک‌های وارداتی، پوشش‌های غیرایرانی، معماری‌های بی‌هویت و آیین‌هایی که روزبه‌روز کمرنگ‌تر می‌شوند، ثبت سبک زندگی اصیل ایرانی نه‌تنها یک دغدغه هنری، بلکه یک ضرورت فرهنگی است.

چرا نگاه بومی اهمیت دارد؟

نگاه بومی در عکاسی، به معنای نگاهی برخاسته از دل جامعه است؛ نگاهی که نه از بیرون، بلکه از درون می‌نگرد. این نگاه، فرهنگ را نه ابژه‌ای عجیب و تماشایی، بلکه واقعیتی زنده و شایسته احترام می‌بیند. در چنین نگاهی، لباس محلی فقط یک رنگ و نقش نیست، بلکه روایت‌گر تاریخ، اقلیم، هویت و معنویت مردمی است که نسل به نسل آن را حفظ کرده‌اند.

امروزه تهدید اصلی بسیاری از فرهنگ‌های بومی، نه در اشغال نظامی بلکه در تصاحب فرهنگی نهفته است؛ تهاجمی آرام، بی‌صدا، اما ویرانگر. تلویزیون‌های ماهواره‌ای، شبکه‌های اجتماعی، تبلیغات کالاهای غربی و سبک زندگی سلبریتی‌محور، هر روز بخشی از فرهنگ‌های بومی را می‌زدایند و به جایش کلیشه‌های مصرف‌گرایانه و یک‌شکل ارائه می‌کنند. در چنین شرایطی، عکاس بومی می‌تواند با دوربین خود، به یک حافظ فرهنگی بدل شود.

فرهنگ، زنده است اگر دیده شود

در بسیاری از مناطق ایران، آیین‌ها و سنت‌هایی جریان دارد که کمتر شناخته شده‌اند. مراسم عروسی در لرستان با دف و حرکات آیینی، آیین کوسه‌گردی در روستاهای خراسان، جشن‌های برداشت محصول در شمال ایران، لباس‌های سیستانی با دوخت‌های خاص، گویش‌های محلی، رقص‌های آیینی و بازی‌های بومی کودکان، همه نشانه‌هایی از فرهنگ‌های زنده‌ای هستند که در صورت نادیده گرفتن، به فراموشی سپرده خواهند شد.

اگر این آیین‌ها ثبت نشوند، روزی فرزندان همین مناطق نیز دیگر نشانی از آن‌ها به خاطر نخواهند داشت. دوربین عکاس می‌تواند پلی بین نسل‌ها باشد؛ پلی میان گذشته و آینده. هر عکس بومی، سندی تصویری است که می‌تواند در برابر تحریف و فراموشی، ایستادگی کند.

عکاسی مستند بومی؛ تلفیق هنر و آگاهی

عکاسی بومی، اگرچه در ظاهر شبیه عکاسی مستند است، اما با یک تمایز مهم همراه است: درک فرهنگی و نزدیکی با سوژه. بسیاری از بهترین مجموعه‌های عکس درباره فرهنگ بومی ایران، توسط عکاسانی خلق شده‌اند که خود بخشی از آن فرهنگ بوده‌اند یا با احترام و شناخت کامل به آن نزدیک شده‌اند.

به عنوان مثال، مجموعه عکس‌هایی از لباس‌های محلی قشقایی، فقط وقتی معنا پیدا می‌کند که عکاس بداند که رنگ قرمز در دامن‌های قشقایی، نمادی از شادی است یا نقش‌هایی که بر روی سربندها دیده می‌شود، نشان‌دهنده قبیله، وضعیت تأهل یا سن فرد است. بدون این شناخت، عکس‌ها تنها «قشنگ» خواهند بود، اما «معنا» نخواهند داشت.

تجربه‌های موفق در مستندسازی بومی

در سال‌های اخیر، پروژه‌های موفقی در ایران اجرا شده‌اند که به ثبت فرهنگ‌های محلی پرداخته‌اند. برای نمونه:

  • پروژه‌ی عکاسی درباره‌ی زندگی عشایر ایل بختیاری که سبک کوچ، زندگی روزمره، ساختار خانواده و رابطه با طبیعت را در قالب یک روایت تصویری ارائه کرده است. این پروژه‌ها نه‌تنها در نمایشگاه‌های داخلی، بلکه در فستیوال‌های جهانی نیز مورد توجه قرار گرفته‌اند.
  • مستندهای تصویری از مراسم عاشورای تعزیه در مناطق مختلف ایران، از قزوین گرفته تا تفرش و بوشهر، نشان داده‌اند که چگونه یک آیین دینی می‌تواند در قالبی بومی، با عناصر خاص خود (موسیقی محلی، لباس، چیدمان صحنه) برگزار شود.
  • پرتره‌های عکاسان بلوچ، ترکمن و کرد از زنان و مردان در لباس‌های سنتی‌شان که نه با هدف توریستی، بلکه با نیت حفظ کرامت و هویت آن‌ها گرفته شده‌اند، از دیگر نمونه‌های قابل‌تأمل در این زمینه هستند.

عکاس، سفیر هویت است

در شرایطی که رسانه‌های خارجی اغلب چهره‌ای تحریف‌شده یا کلیشه‌ای از ایران ارائه می‌دهند، این عکاسان ایرانی هستند که می‌توانند چهره واقعی، زیبا، انسانی و فرهنگی این سرزمین را به دنیا نشان دهند. عکس‌هایی از فرش‌بافی در خراسان، کوزه‌سازی در همدان، دوخت لباس سنتی در کردستان یا برداشت زعفران در خراسان جنوبی، برای مخاطبان جهانی بسیار جذاب، الهام‌بخش و متفاوت هستند.

نگاه بومی در عکاسی می‌تواند یک ابزار دیپلماسی فرهنگی باشد؛ یعنی بدون نیاز به گفت‌وگوهای رسمی، ایران را با همه تنوع، زیبایی و عمق فرهنگی‌اش به دیگر ملت‌ها معرفی کند.

خطر نمایش کلیشه‌ای فرهنگ‌های بومی

در عین حال، نباید فراموش کرد که بازنمایی فرهنگ‌های بومی در عکس، می‌تواند خطرات خود را نیز داشته باشد؛ به‌ویژه اگر با نگاه بیرونی، توریستی یا تحقیرآمیز انجام شود. برخی عکس‌ها با تأکید بر فقر، عقب‌ماندگی یا تفاوت‌های ظاهری، نوعی نگاه نادرست و ابزاری به فرهنگ‌های محلی دارند. این‌گونه عکس‌ها، به‌جای احترام، به مصرف سریع و سطحی در شبکه‌های اجتماعی منجر می‌شوند.

بنابراین، آموزش سواد بصری، شناخت فرهنگ و تعامل انسانی با سوژه‌ها، لازمه‌ی عکاسی بومی مسئولانه است. عکاسی نباید به شکار لحظه‌های عجیب محدود شود، بلکه باید روایتگر زندگی، معنا و احترام باشد.

نقش آموزشگاه‌ها و رسانه‌های عکاسی

نهادهایی مانند آموزشگاه‌های عکاسی، انجمن‌های هنری و رسانه‌هایی چون پایگاه خبری عکاسان جوان می‌توانند نقش مهمی در توسعه نگاه بومی ایفا کنند. برگزاری تورهای عکاسی به مناطق روستایی و عشایری، ایجاد کارگاه‌های تخصصی در زمینه مستندنگاری فرهنگی، دعوت از بزرگان عکاسی بومی برای انتقال تجربه، و انتشار آثار برتر در قالب گزارش، مقاله و نمایشگاه، می‌تواند موجب پرورش نسلی از عکاسان مسئول، آگاه و دغدغه‌مند شود.

ثبت بومی، خلق میراث تصویری آینده

در آینده‌ای نه‌چندان دور، وقتی بسیاری از آیین‌ها، پوشش‌ها یا سبک‌های زندگی امروزی دیگر در شکل سنتی خود وجود نخواهند داشت، تنها همین عکس‌ها خواهند بود که گواهی بر آن فرهنگ‌ها خواهند داد. از این‌رو، هر عکسی که امروز با احترام و شناخت از یک آیین بومی گرفته می‌شود، تبدیل به سندی تاریخی خواهد شد.

دوربین امروز، تاریخ‌نویس فرداست. در برابر تهاجم فرهنگی، عکاسی تنها ثبت لحظه نیست؛ نوعی مقاومت است. مقاومت برای حفظ آنچه که هست، آنچه که باید باشد و آنچه که اگر فراموش شود، بخش بزرگی از هویت این ملت را خواهد برد.

تصویر، برخلاف متن، مرز زبانی ندارد. یک عکس خوب از چهره پیرمرد ترکمن با لباس محلی در حاشیه صحرای گلستان، یا تصویری از جشن برداشت انار در بافت کرمان، یا پرتره‌ای از دختران بختیاری در لباس‌های رنگارنگ عروسی، بدون نیاز به ترجمه، احساس، تاریخ، هویت و احترام را منتقل می‌کند. چنین تصاویری، وقتی در فضای عمومی، نمایشگاه‌ها، کتاب‌های عکس یا رسانه‌های اجتماعی منتشر می‌شوند، نه‌تنها زیبایی‌های یک قوم را ثبت می‌کنند، بلکه آن‌ها را به دیگر اقوام معرفی کرده و بستر گفت‌وگوی فرهنگی را فراهم می‌سازند.

پروژه‌های مستندنگاری قومی، از جمله تلاش‌هایی بوده‌اند که با نگاه اجتماعی و هنری، توانسته‌اند به ایجاد همدلی و درک متقابل کمک کنند. مجموعه عکس‌هایی با محوریت “نوروز در اقوام مختلف ایران” نمونه‌ای قابل توجه است؛ پروژه‌ای که در آن، عکاسان در نقاط مختلف کشور از آیین‌ها و رسوم نوروزی عکاسی کرده و از خلال تصاویر، وجه اشتراک فرهنگی را در عین تفاوت‌های ظاهری به نمایش گذاشتند. این نوع روایت بصری، به‌جای تأکید بر تفاوت، وحدت در تنوع را برجسته می‌کند و مفهومی ملموس از ایران فرهنگی را ارائه می‌دهد.

پروژه دیگری که می‌توان به آن اشاره کرد، مستندی تصویری از کوچ عشایر بود که توسط گروهی از عکاسان مستقل در استان چهارمحال و بختیاری، کهگیلویه و بویراحمد و فارس ثبت شد. این تصاویر، زندگی در حال حرکت، پیوند با طبیعت، سخت‌کوشی و نظم اجتماعی خاص قوم عشایر را به زیبایی ثبت کردند. انتشار این عکس‌ها در رسانه‌ها، کتابخانه‌های عمومی، و حتی مدارس، باعث شد نسل جوان شهرنشین با بخش مهمی از هویت ملی خود که کمتر در زندگی روزمره با آن مواجه‌اند، ارتباط برقرار کند.

در سال‌های اخیر، رسانه‌های اجتماعی به ابزار مهمی در تقویت این نقش تبدیل شده‌اند. صفحات و کمپین‌هایی با عنوان «چهره‌های ایران» یا «پوشش اقوام ایرانی» با به‌اشتراک‌گذاری عکس‌های پرتره از زنان و مردان اقوام مختلف در لباس‌های محلی، توانسته‌اند تصویر تازه‌ای از ایران به مخاطبان ارائه دهند؛ تصویری که با نگاه گردشگری سطحی یا رویکرد سیاسی تقلیل‌گرا تفاوت دارد و بیشتر به کرامت انسانی و زیبایی فرهنگی می‌پردازد.

برخی از این پروژه‌ها، با مشارکت مستقیم اعضای همان اقوام اجرا شده‌اند. برای مثال، عکاسانی از قوم قشقایی با کمک بزرگان طایفه، مجموعه‌ای از تصاویر آیین‌های محلی خود را تولید کرده و در گالری‌های سراسر کشور به نمایش گذاشتند. همین حضور در فضاهای فرهنگی رسمی، باعث شد گفت‌وگویی سازنده میان قوم و مرکز شکل بگیرد و تصورات قالبی از اقوام، جای خود را به شناخت واقعی بدهد.

در آموزش و پرورش نیز عکس می‌تواند ابزار مؤثری برای معرفی اقوام به نسل جدید باشد. کتاب‌های درسی که همراه با تصاویر مستند، جذاب و غیرکلیشه‌ای از تنوع فرهنگی کشور تهیه شده باشند، علاوه بر انتقال دانش، نگرش‌ساز هم هستند. در شرایطی که تفرقه قومی و سوءتفاهم‌های تاریخی می‌تواند در سطح جامعه بازتولید شود، آموزش دیداری آگاهانه، سپری در برابر شکل‌گیری ذهنیت‌های نادرست خواهد بود.

نقش عکاس در این میان، بسیار فراتر از یک تصویرگر است. عکاس اجتماعی و مردم‌نگار، همانند یک محقق فرهنگی، باید پیش از فشردن دکمه شاتر، اقلیم، زبان بدن، حساسیت‌های فرهنگی و تاریخ اجتماعی قوم مورد نظر را بشناسد. یک پرتره خوب از زن بلوچ یا پیرمرد کُرد، حاصل هفته‌ها تعامل، احترام و اعتمادسازی است. اگر این فرایند به درستی طی شود، نتیجه نه‌تنها یک تصویر زیبا، بلکه سندی بصری و فرهنگی خواهد بود که نسل‌ها می‌توانند به آن رجوع کنند.

در عین حال، خطر بازنمایی کلیشه‌ای یا استفاده ابزاری از تصویر اقوام نیز وجود دارد. عکس‌هایی که صرفاً برای جلب توجه در فضای مجازی تولید می‌شوند و تنها بر “عجیب بودن” یا “متفاوت بودن” تأکید دارند، می‌توانند به تقویت نگاه از بالا یا گردشگری‌زده منجر شوند. وظیفه عکاس حرفه‌ای، فراتر رفتن از سطح، و دستیابی به لایه‌های انسانی و فرهنگی سوژه است؛ روایتی صادقانه، همدلانه و عزتمند.

تجربه برگزاری نمایشگاه‌های بین‌استانی عکس با محوریت اقوام نیز نشان داده که هنر دیداری می‌تواند فضای گفت‌وگو، دوستی و احترام را به‌خوبی ایجاد کند. وقتی عکس‌های زندگی روزمره ترک‌ها، عرب‌ها، لرها، گیلک‌ها و بلوچ‌ها کنار هم در یک نگارخانه نمایش داده می‌شود، این حس به مخاطب منتقل می‌شود که همه این فرهنگ‌ها با همه تفاوت‌ها، بخشی از یک کل واحد هستند. چنین تجربه‌ای، خود تمرینی است برای زیست مشترک فرهنگی.

در نهایت، عکاسی اگر با نگاه آگاهانه، مطالعه اجتماعی و تعهد فرهنگی همراه باشد، نه‌تنها ثبت‌کننده تنوع قومی ایران است، بلکه تسهیل‌گر ارتباط میان این اقوام نیز خواهد بود. در جامعه‌ای که رسانه‌های تصویری در آن تأثیر تعیین‌کننده دارند، عکس می‌تواند به ابزاری برای تحکیم انسجام ملی بدل شود؛ انسجامی که نه بر حذف تفاوت‌ها، بلکه بر پذیرش و احترام به آن‌ها بنا شده است. هر عکس، می‌تواند آغاز یک گفت‌وگو باشد؛ گفت‌وگویی که از دل احترام، به وحدت ختم می‌شود.


کلاسهای عکاسی باشگاه عکاسان جوان

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا