بازنمایی مظاهر اسراف و تجملگرایی در عکسهای اجتماعی
نویسنده : لیلا سلیمانی

در جهانی که تصویر، نقش بیبدیلی در شکلدهی به ذهنیت عمومی ایفا میکند، عکس اجتماعی بیش از آنکه تنها بازتابی از واقعیت باشد، به ابزاری در خدمت بازتولید یا نقد فرهنگ نیز تبدیل شده است. امروز، بسیاری از آنچه مردم میبینند، باور میکنند، آرزو دارند یا از آن بیزار میشوند، از مسیر تصویر عبور میکند. در این میان، یکی از پدیدههایی که به شدت در قاب دوربینها حضور یافته و در رسانهها و شبکههای اجتماعی بازنشر میشود، مظاهر اسراف، تجملگرایی و نمایشهای پر زرق و برق از سبک زندگی مصرفزده است. بازنمایی چنین مظاهری در عکسهای اجتماعی، نهتنها بیطرف نیست، بلکه پیامدهای فرهنگی، اقتصادی و حتی سیاسی جدی به همراه دارد.
امروزه در فضای مجازی، تصاویر مربوط به جشنهای لاکچری، سفرهای اشرافی، مهمانیهای پرهزینه، رستورانگردیهای افراطی و خرید کالاهای لوکس، چنان حجم بالایی از توجه و لایک را به خود اختصاص میدهند که گویی این سبک زندگی، مدل غالب جامعه است. در حالیکه در واقعیت، چنین شکلی از زندگی، سهم بسیار کوچکی از جامعه را شامل میشود، اما تکرار و بازنمایی آن در عکسها باعث شده است که بهتدریج به عنوان یک «وضعیت نرمال» در ذهن نسل جدید جا باز کند.
بسیاری از این تصاویر با نگاهی زیباشناسانه ثبت میشوند؛ از نورپردازی حرفهای تا ترکیببندی جذاب و افکتهای فریبنده، همه در خدمت جذابسازی اسراف قرار میگیرند. تصویری از میز صبحانهای رنگارنگ در یک ویلای شمالی با پسزمینهای از دریا و قایق، در نگاه اول شاید بیضرر به نظر برسد. اما وقتی همین تصویر در هزاران صفحه بازنشر میشود و بهعنوان «زندگی لوکس» یا «الهام برای زندگی بهتر» معرفی میشود، ناخودآگاه ذهن مخاطب را به سمت ارزشگذاری نادرست هدایت میکند. در این فرایند، «داشتن» جایگزین «بودن» میشود و مصرفگرایی جای تفکر و معنا را میگیرد.
اسراف، از نگاه فرهنگی، یکی از آسیبزاترین مظاهر وابستگی به الگوهای وارداتی است. در متون دینی، اخلاقی و همچنین قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، اسراف و تبذیر به شدت مورد نکوهش قرار گرفته است. از همین منظر، نمایش تجملگرایی نهتنها نوعی انحراف از سبک زندگی ایرانی-اسلامی محسوب میشود، بلکه نشانهای از نوعی استعمار فرهنگی نوین است؛ استعمار نرم که نه با زور نظامی، بلکه با سلیقهسازی بصری، ذهنیت جامعه را قبضه میکند. در این شرایط، عکس اجتماعی میتواند یا بازوی این پروژه نرمافزاری باشد یا سپری برای مقابله با آن.
مسئولیت اجتماعی عکاسان، بهویژه آنانکه در حوزه اجتماعی و مستند فعالیت میکنند، در چنین بزنگاهی معنا پیدا میکند. اگر عکاسی، تنها در خدمت زیباسازی مظاهر اشرافیگری باشد، ناخواسته در مسیر بازتولید نابرابری حرکت کرده است. اما اگر همین دوربین، به جای تمرکز بر سفرههای طلایی، به سراغ سفرههای ساده اما انسانیِ کارگران، معلمان، کشاورزان یا خانوادههای کمبرخوردار برود، میتواند تعادلی در نگاه مخاطب ایجاد کرده و زمینهساز نوعی آگاهی انتقادی شود.
نمونههایی از این نوع عکاسی متعهد، کم نیستند. مجموعههایی از عکاسان مستقل که در مناطق محروم، حاشیهنشین یا حتی در میان طبقه متوسط شهری، واقعیت زندگی را بدون فیلتر تجمل به تصویر کشیدهاند، نشان دادهاند که چگونه عکس میتواند جایگاه انتقادی خود را بازیابد. تصاویری که بر سادگی، انسانیت، تلاش، صبوری و امید تأکید دارند، در برابر عکسهایی که صرفاً به چشمنوازی بصری و تحریک مصرفگرایی متکیاند، ارزشی دوچندان پیدا میکنند.
از سوی دیگر، رسانهها نیز نقش مهمی در برجستهسازی یا اصلاح این روند دارند. رسانههایی که آگاهانه تصمیم میگیرند به جای تبلیغ سبک زندگی لوکس، به نمایش زندگی روزمره، چالشها، زیباییهای پنهان، و ارزشهای اخلاقی جامعه بپردازند، میتوانند جریان غالب اسرافمحور را متوقف کرده یا حداقل متوازن سازند. در این زمینه، پایگاههایی مانند پایگاه خبری عکاسان جوان، میتوانند با انتخاب آگاهانه تصاویر، ترویج پروژههای مستند اجتماعی و نقد آثار تصویری سطحی، نقشآفرینی مؤثری داشته باشند.
واقعیت آن است که بسیاری از تصاویر لوکس منتشرشده، به دلیل استقبال بالای مخاطبان، الگویی برای نسل تازه از عکاسان و تولیدکنندگان محتوای تصویری شدهاند. این افراد، در تلاش برای جذب فالوئر و دیده شدن، به سمت بازتولید همین کلیشههای اسرافگونه حرکت میکنند. همین امر ضرورت آموزش انتقادی سواد بصری را گوشزد میکند؛ آموزشی که هم به مخاطب و هم به تولیدکننده محتوا کمک کند تا تصویر را صرفاً زیبا نبیند، بلکه پشتپردههای اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی آن را نیز تحلیل کند.
در این مسیر، عکاس آگاه، کسی است که مرز میان زیبایی و فریب را بشناسد. عکسهای تبلیغاتی از خودروهای لوکس، ویلاهای چندمیلیاردی، لباسهای برند خارجی یا مراسم عروسی چند میلیاردی، اگر بدون نقد و پرسش منتشر شوند، به نرمالسازی نابرابری دامن میزنند. اما اگر همین سوژهها با زاویهای انتقادی، نگاه مستند، یا تضادهای اجتماعی ثبت و تحلیل شوند، میتوانند تبدیل به ابزاری برای پرسشگری و تغییر شوند.
مثالی از این رویکرد، مجموعه عکسهایی است که تضاد میان ساختمانهای لوکس شمال شهر و زاغههای جنوب شهر را در یک قاب ثبت کردهاند. یا پرترههایی از کارگران ساختمانی در حال ساخت برجهایی که هرگز توان خرید خانهای در آنها را ندارند. این عکسها، نه در خدمت تحریک حسرت، بلکه در مسیر بیدار کردن آگاهی عمومی قرار دارند؛ عکسهایی که نه ستایشگر ثروت، که فریاد عدالتاند.
البته نباید فراموش کرد که خود جامعه نیز در این بازتاب نقش دارد. میل به تظاهر، چشم و همچشمی، رقابتهای طبقاتی و فرهنگ خودنمایی، زمینهای برای پذیرش و حتی استقبال از تصاویر تجملگرایانه فراهم میکند. در چنین شرایطی، عکاس اجتماعی مسئولیت مضاعفی دارد. او باید هم تحلیلگر جامعه باشد و هم وجدان بصری آن. سکوت در برابر نابرابریهای تصویری، نوعی همدستی با آنهاست.
نکته قابل تأمل آنکه اسراف و تجملگرایی، تنها مسأله اقتصادی نیستند، بلکه پیامدهای روانی و اخلاقی نیز دارند. تماشای مداوم تصاویری که فاصلهای زیاد از زندگی واقعی دارند، میتواند حس ناکامی، نارضایتی، افسردگی و احساس حقارت را در مخاطبان کمبرخوردار افزایش دهد. اینگونه است که عکس، از یک رسانه بیطرف، به یک ابزار فشار روانی تبدیل میشود. در مقابل، عکسهایی که بر کرامت انسان، فارغ از دارایی و ظاهر تأکید دارند، میتوانند روح جامعه را التیام بخشند.
در پایان باید گفت که رسالت عکاسی اجتماعی، تنها ثبت زیباییها یا خلق قابهای چشمنواز نیست، بلکه کنشگری بصری است؛ کنشی که در برابر جریانهای مخرب فرهنگی، موضع دارد. بازنمایی مظاهر اسراف و تجملگرایی، اگر بدون نقد و تأمل باشد، به تسلط فرهنگ مصرفزده کمک میکند. اما اگر با نگاه تحلیلی، اخلاقمدار و مردمی همراه شود، میتواند به ابزاری برای بازگشت به ارزشهای اصیل، عدالت اجتماعی و سبک زندگی انسانی بدل گردد. اینجاست که دوربین، نه ابزار ثبت، که سلاحی در خدمت آگاهی میشود.



