چگونه عکاسی میتواند پل ارتباطی اقوام ایرانی باشد؟
نویسنده : لیلا سلیمانی

در سرزمینی که تنوع فرهنگی، زبانی و قومی به گستردگی جغرافیای آن است، نیاز به همبستگی اجتماعی و احترام متقابل میان اقوام، ضرورتی انکارناپذیر است. ایران، با گوناگونی غنی در آیینها، پوششها، گویشها و سبکهای زندگی، همچون فرشی است که هر تار و پود آن از قومیتی ساخته شده و مجموع این تنوع، هویت ملی را شکل داده است. در این میان، عکاسی، به عنوان رسانهای بیکلام اما پرقدرت، میتواند نقش مؤثری در ایجاد پلهای ارتباطی میان این اقوام ایفا کند؛ پلی که از کلیشهها میگذرد، سوءتفاهمها را کنار میزند و نگاه انسانی، زیباییشناسانه و احترامآمیز را جایگزین قضاوت و فاصله میکند.
تصویر، برخلاف متن، مرز زبانی ندارد. یک عکس خوب از چهره پیرمرد ترکمن با لباس محلی در حاشیه صحرای گلستان، یا تصویری از جشن برداشت انار در بافت کرمان، یا پرترهای از دختران بختیاری در لباسهای رنگارنگ عروسی، بدون نیاز به ترجمه، احساس، تاریخ، هویت و احترام را منتقل میکند. چنین تصاویری، وقتی در فضای عمومی، نمایشگاهها، کتابهای عکس یا رسانههای اجتماعی منتشر میشوند، نهتنها زیباییهای یک قوم را ثبت میکنند، بلکه آنها را به دیگر اقوام معرفی کرده و بستر گفتوگوی فرهنگی را فراهم میسازند.
پروژههای مستندنگاری قومی، از جمله تلاشهایی بودهاند که با نگاه اجتماعی و هنری، توانستهاند به ایجاد همدلی و درک متقابل کمک کنند. مجموعه عکسهایی با محوریت “نوروز در اقوام مختلف ایران” نمونهای قابل توجه است؛ پروژهای که در آن، عکاسان در نقاط مختلف کشور از آیینها و رسوم نوروزی عکاسی کرده و از خلال تصاویر، وجه اشتراک فرهنگی را در عین تفاوتهای ظاهری به نمایش گذاشتند. این نوع روایت بصری، بهجای تأکید بر تفاوت، وحدت در تنوع را برجسته میکند و مفهومی ملموس از ایران فرهنگی را ارائه میدهد.
پروژه دیگری که میتوان به آن اشاره کرد، مستندی تصویری از کوچ عشایر بود که توسط گروهی از عکاسان مستقل در استان چهارمحال و بختیاری، کهگیلویه و بویراحمد و فارس ثبت شد. این تصاویر، زندگی در حال حرکت، پیوند با طبیعت، سختکوشی و نظم اجتماعی خاص قوم عشایر را به زیبایی ثبت کردند. انتشار این عکسها در رسانهها، کتابخانههای عمومی، و حتی مدارس، باعث شد نسل جوان شهرنشین با بخش مهمی از هویت ملی خود که کمتر در زندگی روزمره با آن مواجهاند، ارتباط برقرار کند.
در سالهای اخیر، رسانههای اجتماعی به ابزار مهمی در تقویت این نقش تبدیل شدهاند. صفحات و کمپینهایی با عنوان «چهرههای ایران» یا «پوشش اقوام ایرانی» با بهاشتراکگذاری عکسهای پرتره از زنان و مردان اقوام مختلف در لباسهای محلی، توانستهاند تصویر تازهای از ایران به مخاطبان ارائه دهند؛ تصویری که با نگاه گردشگری سطحی یا رویکرد سیاسی تقلیلگرا تفاوت دارد و بیشتر به کرامت انسانی و زیبایی فرهنگی میپردازد.
برخی از این پروژهها، با مشارکت مستقیم اعضای همان اقوام اجرا شدهاند. برای مثال، عکاسانی از قوم قشقایی با کمک بزرگان طایفه، مجموعهای از تصاویر آیینهای محلی خود را تولید کرده و در گالریهای سراسر کشور به نمایش گذاشتند. همین حضور در فضاهای فرهنگی رسمی، باعث شد گفتوگویی سازنده میان قوم و مرکز شکل بگیرد و تصورات قالبی از اقوام، جای خود را به شناخت واقعی بدهد.
در آموزش و پرورش نیز عکس میتواند ابزار مؤثری برای معرفی اقوام به نسل جدید باشد. کتابهای درسی که همراه با تصاویر مستند، جذاب و غیرکلیشهای از تنوع فرهنگی کشور تهیه شده باشند، علاوه بر انتقال دانش، نگرشساز هم هستند. در شرایطی که تفرقه قومی و سوءتفاهمهای تاریخی میتواند در سطح جامعه بازتولید شود، آموزش دیداری آگاهانه، سپری در برابر شکلگیری ذهنیتهای نادرست خواهد بود.
نقش عکاس در این میان، بسیار فراتر از یک تصویرگر است. عکاس اجتماعی و مردمنگار، همانند یک محقق فرهنگی، باید پیش از فشردن دکمه شاتر، اقلیم، زبان بدن، حساسیتهای فرهنگی و تاریخ اجتماعی قوم مورد نظر را بشناسد. یک پرتره خوب از زن بلوچ یا پیرمرد کُرد، حاصل هفتهها تعامل، احترام و اعتمادسازی است. اگر این فرایند به درستی طی شود، نتیجه نهتنها یک تصویر زیبا، بلکه سندی بصری و فرهنگی خواهد بود که نسلها میتوانند به آن رجوع کنند.
در عین حال، خطر بازنمایی کلیشهای یا استفاده ابزاری از تصویر اقوام نیز وجود دارد. عکسهایی که صرفاً برای جلب توجه در فضای مجازی تولید میشوند و تنها بر “عجیب بودن” یا “متفاوت بودن” تأکید دارند، میتوانند به تقویت نگاه از بالا یا گردشگریزده منجر شوند. وظیفه عکاس حرفهای، فراتر رفتن از سطح، و دستیابی به لایههای انسانی و فرهنگی سوژه است؛ روایتی صادقانه، همدلانه و عزتمند.
تجربه برگزاری نمایشگاههای بین استانی عکس با محوریت اقوام نیز نشان داده که هنر دیداری میتواند فضای گفتوگو، دوستی و احترام را بهخوبی ایجاد کند. وقتی عکسهای زندگی روزمره ترکها، عربها، لرها، گیلکها و بلوچها کنار هم در یک نگارخانه نمایش داده میشود، این حس به مخاطب منتقل میشود که همه این فرهنگها با همه تفاوتها، بخشی از یک کل واحد هستند. چنین تجربهای، خود تمرینی است برای زیست مشترک فرهنگی.
در نهایت، عکاسی اگر با نگاه آگاهانه، مطالعه اجتماعی و تعهد فرهنگی همراه باشد، نهتنها ثبتکننده تنوع قومی ایران است، بلکه تسهیلگر ارتباط میان این اقوام نیز خواهد بود. در جامعهای که رسانههای تصویری در آن تأثیر تعیینکننده دارند، عکس میتواند به ابزاری برای تحکیم انسجام ملی بدل شود؛ انسجامی که نه بر حذف تفاوتها، بلکه بر پذیرش و احترام به آنها بنا شده است. هر عکس، میتواند آغاز یک گفتوگو باشد؛ گفتوگویی که از دل احترام، به وحدت ختم میشود.



