چگونه رسانههای عکاسی میتوانند مرزهای فکری تحمیلی را بشکنند؟
نویسنده : فاطمه سیدی

از شکستن کلیشهها تا ساخت روایتهای مستقل و بومی
در جهانی که «روایت» قدرت است و «تصویر» ابزار شکلدهی به واقعیت، رسانههای عکاسی بیش از هر زمان دیگری به میدان نبردی بدل شدهاند که در آن ذهنها، هویتها و حقیقتها به رقابت کشیده میشوند. مرزهای جغرافیایی شاید با گذرنامهها مشخص شود، اما مرزهای فکری، بهمراتب عمیقتر و سختترند—مرزهایی که توسط رسانههای قدرتمند غربی، روایتهای رسمی سلطهگر و بازتولید مستمر کلیشهها تحمیل میشوند.
در چنین فضایی، عکاسی بومی و متعهد میتواند نقش رهاییبخشی ایفا کند؛ پلی برای عبور از کلیشهها، سکویی برای روایت مستقل، و ابزاری برای مقاومت فرهنگی.
تصویر، زبان قدرت یا زبان حقیقت؟
رسانههای مسلط جهان—بهویژه در غرب—همواره تلاش کردهاند جهانی را نه آنچنانکه هست، بلکه آنچنانکه میخواهند دیده شود به تصویر بکشند. در این چارچوب، کشورهای مستقل و غیرهمسو همچون ایران، اغلب در قابهایی قرار میگیرند که با واقعیت زندگی مردمانشان فاصله دارد: فقر، خشونت، عقبماندگی، سانسور یا تهدید.
عکاسی، در این میان، میتواند ابزار بازتولید همان کلیشهها باشد—اگر در خدمت رسانههای سلطه قرار گیرد—یا برعکس، به رسانهای برای رهایی از این چارچوبهای تحمیلی بدل شود؛ اگر از بطن جامعه، با نگاه بومی و با صداقت مستندگرانه برخیزد.
چگونه کلیشهها ساخته میشوند و چگونه میشکنند؟
کلیشهها حاصل تکرارند. وقتی هزار بار تصویری از یک کشور با فریمهای خاص نمایش داده شود، آن تصویر به «واقعیت ذهنی» مخاطب تبدیل میشود، هرچند که شاید با «واقعیت عینی» تفاوت داشته باشد. برای شکستن این کلیشهها، تنها راه، خلق تصاویر تازه، صادقانه و بومی است که روایتهای جایگزین و مستقل بسازند.
نمونههایی از شکستن کلیشهها توسط عکاسی ایرانی:
- نمایش زندگی زنان فعال، دانشمند، هنرمند و مادر ایرانی در قابهایی دور از نگاه ابزاری یا مظلومنمایی.
- بازنمایی زیبایی طبیعی ایران در فصول گوناگون که تصویری فراتر از «بیابان و کویر» ارائه میدهد.
- مستندسازی آیینها و جشنهای بومی و محلی که گویای پویایی فرهنگی فراموششده هستند.
- عکاسی از زندگی روزمره نسل جوان بدون تیغ سانسور غربی یا اغراق رسمی.
روایت مستقل؛ نه سیاهنمایی، نه سفیدنمایی
یکی از چالشهای جدی عکاسان در جهان غیرغربی، گرفتار شدن میان دو قطب افراطی است: از یکسو روایتهای سیاهنمایانه که ایران را کشوری سراسر مشکل و بحران نشان میدهند، و از سوی دیگر، روایتهای سفیدنمایانه که واقعیتها را به حاشیه میبرند.
عکاسی مسئول و متعهد، راه سومی را برمیگزیند: روایت صادقانه، با تمرکز بر کرامت انسانی، زیباییهای پنهان، و مبارزات روزمره مردمان. این نگاه، از دل مردم برمیخیزد و به دل مخاطب مینشیند—نه برای تبلیغ، نه برای تخریب، بلکه برای «فهمیدن».
رسانههای عکاسی؛ میدانهای تازه روایتگری
در عصر دیجیتال، دیگر تنها خبرگزاریهای رسمی یا مجلات معتبر نیستند که تصویر تولید میکنند. اینستاگرام، سایتهای شخصی، گالریهای آنلاین، و پروژههای عکاسی مشارکتی به رسانههایی قدرتمند بدل شدهاند که امکان بیان مستقل را برای نسل جوان عکاسان ایرانی فراهم کردهاند.
بسیاری از روایتهای تازه از ایران، نه از خبرگزاریهای غربی، بلکه از صفحههای شخصی یک عکاس گمنام در خراسان، سیستان، کردستان یا خوزستان آغاز میشود؛ کسی که با دوربین خود، آنچه را رسانهها نمیخواهند ببینند، قابل دیدن میکند.
مقاومت فرهنگی از پشت لنز
عکاسی، بهویژه در جوامع زیر فشار روایتهای سلطه، تنها هنر نیست؛ شکل ظریفی از مقاومت است. وقتی عکاسی بومی، فرهنگ خود را نه با نگاه توریستی یا تحقیرآمیز، بلکه با احترام، شناخت و دقت مستند میکند، درواقع در برابر روایت تکصدایی مقاومت میکند.
این مقاومت، با خشم و شعار نیست؛ با زیبایی است، با روایت است، با صداقت است. عکاسی میتواند زبان گفتوگو باشد؛ نه سکوت در برابر تحمیل، بلکه دعوتی به دیدن دوباره.
آموزش و رسانه؛ پایههای شکستن مرزهای فکری
برای آنکه عکاسی واقعاً مرزهای فکری تحمیلی را درهم بشکند، باید دو زیرساخت جدی تقویت شود:
- آموزش نگاه بومی و مستقل به نسل جوان عکاسان؛ پرهیز از تقلید، فهم زمینه فرهنگی، و تقویت سواد بصری.
- ساخت و تقویت رسانههای مستقل عکاسی مانند مجلات، پایگاههای خبری، و گالریهای آنلاین که پذیرای روایتهای واقعی و غیرکلیشهای باشند.
بازپسگیری روایت با دوربین
مرزهای فکری زمانی میشکنند که دیگران را به دیدن آنچه میخواهند پنهان کنند، مجبور کنیم. رسانههای عکاسی میتوانند روایت ایران را از دستان تحلیلگران بیگانه، به دستان فرزندان همین سرزمین بازگردانند.
در این مسیر، هر عکس صادقانه، هر روایت بومی، هر قاب محترمانه از زندگی مردمان، گامی است برای بازپسگیری آنچه سالها تحریف شده: حقیقت.



