حقیقت در عکاسی

عکاسی در مقام یک هنر، با برش زدن بخش هایی از جهان و ارائه روایتی دگرگونه از آن ها حرکتی است در جهت بیشینه ساختن امکان های حیات و حقیقت. رسالت عکس ها تنها در این نیست که واقعیت را بی هیچ مداخله ای بازنمود دهند، بلکه آن چه آن ها را به جریان هایی فکری/ فلسفی بدل می کند، گذر از مرزهای حقیقت متعارف و خلق آن به شیوه هایی جدید است.

عکاسی به واسطه قابلیت بنیادین خویش که ایجاد وقفه در جریان زمان است، امکان تامل در وجوه همواره رویت ناشده جهان را فراهم می آورد.
در آغاز تصور بر این بود که عکاسی راهی برای بازنمایی عینی واقعیت است و دیدگاه عکاس هیچ تاثیری بر واقعیت ندارد. با این همه، عکاسان به شیوه های مختلف، از انتخاب سوژه عکس ها گرفته تا تغییر دادن عکس نهایی از طریق ابزارهای دیجیتالی،در عکس های خود دست می برند. این دستکاری (manipulation) در تصاویر که در ذات عکاسی جا دارد، درباره ماهیت حقیقت (truth) پرسش هایی را مطرح می کند. همه صورت های هنری واقعیت را دستکاری می کنند تا پرده از حقایقی بردارند که چشم فاقد دید انتقادی قابلیت دیدن شان را ندارد. امروزه، عکاسی هنری پست مدرن تلقی می شود و پست مدرنیسم نشان می دهد که حقایق لزوما جاودان نیستند، بلکه با تغییرات فرهنگی تغییر کرده و دگرگون می شوند. اما مدرنیسم بر آن است که برخی حقایق ماندگارند و وضعیت های بنیادین و کلی بشریت را منعکس می کنند. این حقایق ماندگار اغلب در مضامین اسطوره ای و کهن الگوها (archetypes)تجلی یافته اند. علم، ژورنالیسم و هنر، هر سه از پیوند میان اسطوره و حقیقت استفاده می کنند و در این میان به ویژه به کهن الگوی اسطوره ایِ فرم نظر دارند: زیبایی (beauty). عکاسیِ علمی، خبری، هنری و مستند همگی از کهن الگوی زیبایی به عنوان پیوندی با حقیقت استفاده می کنند. اما زیبایی خود مبتنی بر باورهای موجود در فرهنگ است و لزوما حقیقت را آشکار نمی کند. هم مدرنیسم و هم پست مدرنیسم در فلسفه عکاسی جایگاه خودشان را دارند. و در هر دو مورد، فهم حقیقت در عکاسی، همچون هر حقیقت دیگری، مبتنی بر فهم فرهنگ، باورها، تاریخ و وجوه کلی سرشت بشر است.

 

عکاسهای عکاسی باشگاه عکاسان جوان

نوشته های مشابه