۹ درس از اساتید عکاسی خیابانی

۹ درس از اساتید عکاسی خیابانیReviewed by لیلا سلیمانی on Oct 23Rating:

تنها یک چیز وجود دارد که واقعا به عکاسی خیابانی مربوط است. همه چیز به چشم بستگی دارد، چشم شما. شما باید چیزها را ببینید قبل از این که بتوانید آنها را ثبت کنید. مهم نیست از چه دوربینی استفاده می کنید، اول باید ببینید اوضاع از چه قرار است، اول باید آنچه که اتفاق می افتد را درک کنید و پس از آن باید عکس را به طور مجازی، در ذهن، ترکیب بندی کنید. توماس لئوتارد (Thomas Leuthard)

درس اول: دستیابی به کمال شخصی

برای یک دهه گذشته، من (اریک کیم) تلاش کرده ام تا صدا، سبک و مسیر شخصی خودم را در عکاسی پیدا کنم. این سفر، در زندگی مرا به مسیرهای غیر قابل باوری هدایت کرده است. من درسهای ارزشمند زیادی در عکاسی (و زندگی) یاد گرفته ام که مرا به عنوان یک انسان ارتقاء داده است.

علاقه مندی خاص من در عکاسی، عکاسی خیابانی بوده است، ثبت لحظاتی از زندگی روزمره در فضاهای عمومی. من همیشه به سمت آدمهای اطرافم کشیده شده ام و عکاسی خیابانی به من کمک کرده تا همدل تر و صمیمی تر بشوم.

در نهایت، عکاسی عکاسی است. من از روی عادت احساس می کنم که فقط باید “عکاسی خیابانی” انجام دهم، اما در این مسیر دریافته ام که مهم نیست از چه چیزی عکس میگیرید؛ مهم این است که عکاسی چه حسی به شما میدهد. مهم این است که عکاسی چگونه شما را به خروج از منطقه ی راحتی تان سوق می دهد، و چگونه شما خواهید توانست به کمال شخصی خود برسید.

من احساس میکنم که هدف زندگیم تولید دانش، و تدوین اطلاعات و درسهایی است که درباره عکاسی یاد گرفته ام برای دیگران. من مطمئنا “استاد” نیستم؛ بلکه، فروتنانه، یک دانش آموزم که زندگی اش را وقف دانش اندوزی کرده است. هر چیزی که در این کتاب با شما به اشتراک گذاشته ام جمع آوری و تدوین درسهایی است که از اساتید عکاسی آموخته ام.

هر چیزی که در این کتاب هست به عنوان “حقیقت” نپذیرید. بلکه، اساتید عکاسی را راهنمای شخصی خود قرار دهید. این درسها را مزمزه کنید، آنهایی که برای شما منطقی است انتخاب کنید و باقی آن را دور بیندازید.

در نهایت برای پیدا کردن نگاه و سبک شخصی خود در عکاسی، فقط باید خود را به عنوان یک انسان بشناسید. “شناخت خود” بزرگترین حکمتی است که توسط فلاسفه باستان به ما داده شده است.

(” کمال چیزیست که مرا به عکاسی علاقه مند کرده است ــکمالی که در یک شرایط وجود دارد و کمالی که من میتوانم از آن شرایط تولید کنم. ــ جوزف کودلکا “)

درس دوم: نزدیکتر شو

یکی از اشتباهاتی که خیلی از عکاسان تازه کار در عکاسی خیابانی انجام میدهند این است که به اندازه ی کافی به سوژه نزدیک نمی شوند.
در عکاسی خیابانی، ما برای نزدیک نشدن به سوژه ترسهای زیادی داریم و بهانه های بسیاری میتراشیم. نگران عصبانی شدن مردمیم، نگرانیم که مردم معذب شوند و یا غریبه ها پلیس را خبر کنند و یا حتی با ما برخورد فیزیکی انجام دهند.
آگاه باشید که همه ی اینها در ذهن شما جریان دارند. با نزدیک شدن به غریبه ها ما نخواهیم مرد. در حقیقت، من در عکاسی (و زندگی) آموخته ام که نزدیکی جسمی نزدیکی احساسی را با خود خواهد آورد.
برای نزدیک شدن به سوژه استفاده از لنز زوم کافی نیست. با استفاده از لنز زوم، شما تصویر خود را متراکم میکنید و از لحاظ بصری عکس شما صمیمیت کمتری را القا خواهد کرد، حسی شبیه اینکه شما دزدانه نگاه میکنید و خود یک شرکت کننده ی فعال در صحنه نیستید.
در عکاسی خیابانی من معمولا به عکاسان پیشنهاد میکنم که از لنز ۳۵ میلیمتری (فول فریم) استفاده کنند. چشم انسان جهان را با عمق میدان در حدود چهل میلیمتر میبیند، و عکاسی با لنز سی و پنج میلیمتر به شما به اندازه کافی فضای باز در لبه های فریم میدهد.
یک لنز ۵۰ میلیمتری هم خوب است (هنری کارتیر برسون برای استفاده از این نوع لنز تقریبا برای تمام زندگی اش معروف است)؛ اما در شلوغی جهان امروز، این لنز کمی بسته به نظر میرسد. یک لنز ۲۸ میلیمتری هم می تواند عالی باشد.( ویلیام کلین، بروس گیلدن و گری وینوگراند از این فاصله کانونی استفاده کرده اند) اما، به یاد داشته باشید که با این لنز باید به اندازه ی کافی به سوژه نزدیک شوید تا کادر را کامل پر کنید.
با یک حساب سرانگشتی، من سعی میکنم با لنز ۳۵ میلیمتری عکاسی کنم که حداقل به اندازه طول دو بازو از سوژه فاصله دارد (یا نزدیکتر). فاصله طول دو بازو تقریبا ۱٫۲ متر است. بنابراین من تقریبا همیشه دوربینم را روی فوکوس ۱٫۲ متری، دیافراگم ۸ و ایزوی ۱۶۰۰ تنظیم میکنم و به سادگی فقط برای پیدا کردن لحظات عکاسی به بیرون میروم.

(“اگر عسکهای شما به اندازه کافی خوب نیستند،شما به اندازه ی کافی به سوژه نزدیک نشدید. رابرت کاپا”)

درس سوم:  ۲۵ درصد بیش از آنچه  که می پندارید می باید، عکاسی کنید.

اگر یکبار شخصیت جذابی را در زندگیتان دیدید، بدانید که هرگز مجددا او را نخواهید دید، بنابراین بدون پشیمانی زندگی کنید وعکس بگیرید.
در این عکس، بنده زنی بسیار جذاب را در خیابان های نیویورک دیدم، به او گفتم: “خدای من بانو، شما یکی از جذابترین بانوانی هستید که در طول روز دیده ام. مشکلی نیست برای گرفتن چند عکس از شما ؟” او واقعا فروتن بود و گفت: “البته!”.
با یک دوربین دیچیتال به او نزدیک شدم، و عکسی با فاصله ی کانونی ۲۸ میلیمتر، در حالت P و ایزوی ۴۰۰ ثبت کردم. برای پر کردن کادر با چهره اش، عکس فوق را با فاصله ای تقریبا ۳/۰ متر ثبت کردم. چندین عکس گرفتم، بعضی ها را با فلش، بعضی ها را بدون آن. از او خواستم رو به بالا وهمچنین به پایین نگاهم کند .
در فریم نوزدهم، او شروع کرد به قهقه زدن و گفت: “عکسهای خیلی زیادی داری می گیری ، تو دیوانه ای!” و شروع کرد به خندیدن. من در آن فریم،” لحظه قطعی” را یافتم. بعد از ثبت آن لحظه ، هنوز بطور صد در صد مطمئن نبودم که آیا عکسی جالب گرفته ام یا خیر، پس ادامه دادم، حدود ۱۰ فریم بیشتر.
به عنوان یک قاعده کلی، زمانیکه تصور می کنم عکسی گرفته ام، سعی دارم بر ثبت ۲۵ درصد عکس های بیشتر (چرا که شما هرگز نمی دانید که آیا امکان ثبت عکس های جالب تر خواهد بود یا خیر)
بعدتر او گفت که هشتاد و دو سال دارد. این عکس برای من معنادار است چرا که عکس های بوالقوه ی بسیار زیادی از مرگ، تخریب و رمز و راز در جهان وجود دارد.
عکس فوق یکی از اندک عکس های “شادی” است که من ثبت کرده ام. با الهام از این تصویر، امیدوارم به ثبت عکس های بیشتری از این دست در جهت گسترش مثبت گرایی و عشق در جهان.

درس چهارم: از ته دل عکاسی کنید.

آندرس پترسون یکی از تاثیرگذارترین عکاسان معاصر است. او با دوربینی ساده کامپکت آنالوگ فیلم عکاسی میکند، عکسهایی روح دار سیاه و سفیدی که او آنها را به عنوان “مستند شخصی” منسوب میکند. او خود و انسانهایی که ملاقات میکند را به عنوان سوژه اصلی در نظر میگیرد، و از آنها از ته دل عکاسی میکند.
یک عکس بدون احساس، مرده است. مشکلی که خیلی از عکاسان با آن مواجه هستند این است که آنها سعی میکنند خیلی تحلیلی و تجزیه وار با عکاسی برخورد کنند. آنها خیلی نگران ترکیب بندی، کادربندی، فرم و نور خوب هستند، و یکی از مهمترین چیزهایی که یک عکس را ماندگار میکند را فراموش میکنند: خلق عکسی که قلب، روح و احساس داشته باشد.
وقتی برای عکاسی بیرون هستید، سعی کنید که خیلی تحلیل وار نباشید. مکاشفه کنید و از ته دل عکاسی کنید. اگر هرچیزی را که حتی از راه دور جذاب یافتید، عکاسی کنید و خود سانسور نباشید.
به ذهن خود اجازه ندهید که به شما بگوید: “این عکس را نگیرید، این کسل کننده است، و هیچ کس این عکس را جذاب نمی داند.” در هر صورت عکاسی کنید، برای اینکه بعدتر میتوانید آن را حذف یا ویرایش کنید.
اما چه زمانی باید تحلیل کننده و تجزیه وار باشیم؟
“اغلب اوقات بعد از عکاسی، وقتیکه که در حال دیدن کانتکت شیتها هستم، و سپس آنها را تجزیه و سعی میکنم همه چیزها را در کنار هم قرار دهم.” ــ آندرس پترسون
وقتی در خیابانها هستید از ته دل عکاسی کنید، اما از ذهن و خرد خود وقتی در خانه و در حال ویرایش و انتخاب عکسها هستید استفاده کنید. تصاویرتان را تجزیه و تحلیل کنید درست شبیه کالبد شکافی بعد از مرگ، و بیاموزید که چگونه “بچه خود را به قتل رسانید”. (عکسهای ضعیفی که شما به آنها دلبستگی دارید اما میدانید که عکسهایی قوی نیستند.)
بخشهای ثبت عکس و ویرایش عکس را در عکاسی خود جدا کنید. آنها از بخشهای مختلفی از مغز شما استفاده میکنند، و اگر شما سعی میکنید که هر دوی آنها را در زمانی یکسان انجام دهید، شما شکست خواهید خورد.
به عنوان توصیه ای عملی، ال سی دی دوربین خود را هنگام عکاسی خاموش کنید، و از دیدن عکسهای خود بلافاصله بعد از عکاسی خودداری کنید (آنها این “Chimping” مینامند). چرا؟ آن روند عکاسی شما را از بین میبرد.
گذشته از این، بعد از عکاسی با نگاه نکردن به عکسها، اجازه دهید عکسهای شما برای یک هفته دست نخورده باقی بمانند.

(“عکاسی من، عکاسی خردمندانه نیست.وقتیکه من عکاسی میکنم، اندیشیدن را به کناری میگذارم و با قلب و دلم عکاسی میکنم.” ــ آندرس پترسون)

درس پنجم: چالش ۰/۷ متر

برای آنکه بتوانید با آسودگی تمام به سوژه های خود نزدیک شوید، این تکلیف از دوستم ساتوکی ناگاتا را امتحان کنید؛ برای یک ماه تمام تنها عکس هایی به فاصله ی ۷/۰ متری از سوژه هایتان ثبت کنید. برای انجام تکلیف فوق، دوربین خود را بر روی فوکوس دستی تنظیم کنید و با برچسبی فوکوس لنز خود را برای آن فاصله علامت گذاری کنید.
به کمک این محدودیت خلاقه، چگونگی درگیر شدن با سوژه هایتان را خواهید آموخت و همچنین به آنها آسودگی و راحتی در حین عکاسی از فاصله ای اینچنین نزدیک را انتقال خواهید داد. با کسب اجازه شروع کنید، و زمانیکه جرات بیشتری احساس کردید، کاندید (Candid) آغاز به عکاسی کنید.

درس ششم: عکس های خود را دست نخورده رها کنید.

من به هر دو صورت دیجیتال و آنالوگ عکاسی می کنم اما یکی از بزرگترین محاسن عکاسی آنالوگ این است که شما بطور اجتناب ناپذیری قادر نیستید عکس ها را بلافاصله بعد از ثبت آن ها مشاهده کنید.
در عکاسی آنالوگ، من معمولاً حلقه ی فیلم را تا مدت زمان شش ماه تا یکسال ظاهر نمی کنم. این کار به من کمک شایانی می کند تا رابطه ی عاطفی ام را با عکس ها قطع گردانم، و این همان چیزیست که به من اجازه می دهد بیطرفانه تر بر آنها نظر بیندازم.
اما در عکاسی دیجیتال، این مقوله را با توجه به اینکه تمایل زیادی به دیدن عکس ها بلافاصله بعد از ثبتشان دارم، بسیار دشوارتر یافتم.
برای ثبت این عکس، این خانم را در لندن و در مجاورت تابلوی تبلیغاتی واقع در پشت سرش دیدم. به او نزدیک شدم، و دو عکس از او ثبت کردم، هر دو با فلش. در یکی از فریم ها او به خارج از کادر نگاه می کرد و در دیگری مستقیما به من. در ابتدا تصور نمی کردم که این عکس، ثبت جالبی باشد،پس آن را دست نخورده رها کردم ، هر چه مدت زمان بیشتری گذشت بیشتر به آن علاقه مند گشتم.

عکس مورد نظر را به تعدادی از دوستان نزدیک خود نشان دادم و همگی توافق داشتند بر قوی بودن آن. در رابطه با بعضی از عکس ها، هرچه بیشتر آنها را رها کنید، بیشتر به آنها علاقه مند خواهید شد. و در رابطه با مابقی، هر چه مدت زمان طولانی تری بگذرد، کمتر مورد پسندتان خواهند بود.
وجود آب و روغن را در یک بطری تصور کنید. بطری را به شدت تکان می دهد و آب و روغن با هم مخلوط می شوند. هرچه مدت زمان بیشتری صبر کنید، روغن کامل تر بر سطح آب قرار می گیرد (همانند عکس های خوب شما) در حالی که آب در زیر روغن و در پایین بطری خواهد نشست (همانند عکس های ضعیف).

درس هفتم: بدون توجه کافی به موقعیت و استفاده از منظره یاب، در Waist-Level عکاسی نکنید.

یکی دیگر از اشتباهات رایج عکاسان مشتاق خیابانی این است که آن‌ها سعی دارند تا با عکاسی از طریق همطراز کردن دوربین با سطح سینه (Waist-Level) و بدون توجه کافی به موقعیت و استفاده نکردن از منظره یاب اصلی (The Hip)، بر ترس‌شان نسبت به عکاسی خیابانی غلبه کنند.
به شخصه زمانی که شروع به عکاسی خیابانی کردم، کاملا وابسته به عکاسی بدون استفاده از منظره یاب بودم، چرا که می‌ترسیدم تا هنگام عکاسی بی‌پرده و بدون اجازه از غریبه‌ها گرفتار شوم!
گری وینوگراند یکی از پرکارترین عکاسان خیابانی در طول تاریخ است. او با دوربین‌های Leica M4، لنزهای ۲۸ میلی متری عکاسی می‌کرده و به دلیل خلق عکاسی‌های لایه بندی شده، حاشیه‌ای و عکاسی کاندید (Candid) شناخته شده است. اگر به یوتیوب سر بزنید خواهید دید که او چگونه به موضوعی که می‌خواست از آن عکس بگیرد نزدیک می‌شد، او همیشه هنگام عکاسی سریعاً از طریق منظره یاب خود دوربین نگاه می‌کرد. این موضوع به او این امکان را می‌داد تا با دقت فریم را تنظیم کرده و لحظات جالبی را که می‌یافت ثبت کند.

“[با عکاسی بدون نگاه کردن به منظره یاب]، شما کنترل فریم بندی‌تان را از دست می‌دهید.” ــ گری وینوگراند

طبق تجربیات من، منظره یاب هنگام عکاسی به مانند یک عصا است. هر چقدر بیش‌تر از این منظره یاب استفاده نکردم، اعتماد به نفسم به عنوان یک عکاس خیابانی کمتر شد. نه تنها این موارد، بلکه همان طوری که گری وینوگراند (Garry Winogrand) گفت، من کنترل فریم بندیم را از دست می‌دهم. عکس‌های من قاب بندی ضعیفی دارند، کج افتاده‌اند و هر عکسی که گرفته‌ام نیمه خوب بوده‌اند و آن هم شاید به خاطر شانسم بوده است.
به عنوان یک عکاس خیابانی، شما هیچ کاری را اشتباه انجام نمی‌دهید. شما سعی می‌کنید تا تصاویری خلق کنید تا مردم بتوانند با آن همدردی کنند. اگر این برگ برنده در دست عکاسان خیابانی نبود، مورخان هیچ ایده‌ای نداشتند که مردم در گذشته در فضاهای عمومی چه کارهایی انجام می‌دادند. تمام عکس‌های خیابانی نمادین گرفته شده توسط هانری کارتیه برسون، هلن لویت و ویویان مایر وجود نداشتند.
اعتماد به نفس داشته باشید. به خودتان ایمان داشته باشید. با عکس گرفتن از طریق منظره یاب، به کل جهان نشان دهید که شما هیچ کاری را اشتباه انجام نمی‌دهید. همچنین با استفاده از منظره یابتان (یا صفحه نمایش LCD)، می‌توانید کنترل بهتری روی فریم بندی و ترکیب بندی‌تان داشته باشید.
زمانی که در حال گرفتن عکس خیابانی گرفتار شوید، چه کار می‌کنید؟
پیشنهاد من: به موضوع عکاسی خود نگاه کنید، لبخند بزنید، بگویید “متشکرم” و بروید.

(” من هرگز بدون استفاده از منظره یاب عکاسی نمیکنم.”ــ گری وینوگراند)

درس هشتم: در صحنه نفوذ کنید

گاهی اوقات خوب است که به موضوع خود هشدار دهید که می‌خواهید از او عکس بگیرید.
به عنوان مثال در این عکس که در هالیوود گرفته‌ام، من این خانم مسن را با این کلاه و عینک آفتابی بزرگ دیدم. دولا شدم و عکسم را با دوربین Canon 5D و لنز ۲۴ میلی متری گرفتم. من در شرف این بودم که از او عکس بگیرم، او به من نگاه کرد و با دست‌هایش ژست گرفت (ژست “دست جاز” را برای من گرفت).

اگر من منظره یاب را همطراز سینه نگاه میداشتم و مخفیانه عکس می‌گرفتم، او ممکن بود به من توجهی نکند. بنابراین او هرگز این ژست را برای من نمی‌گرفت و این عکس نیز وجود نداشت.
اما آیا این موضوع عکس را خراب می‌کند، اینکه موضوع‌تان متوجه عکس گرفتن شما شود؟ قطعاً نه. ویلیام کلاین مشهور هنگام عکاسی خیابانی، با موضوعات خود مشغول می‌شد، و حضور او عکس‌هایش را پر جنب و جوش، پویا، و پر حاشیه می‌کرد

درس نهم: به حاشیه ها و گوشه های عکس توجه کنید.

اگر به دنبال ترکیب بندی و کادری بهتر در عکاسی هستید به گوشه ها و حاشیه های عکس توجه کنید. نگران سوژه در میان کادر نباشید، اگر شما به گوشه ها توجه کنید چیزی که در میدانه کادر قرار دارد عموما خود به خود کادربندی میشود و جایگاه خود را می یابد.
در Aix-en-Provence، من خانمی را دیدم که در حال نوشیدن شراب در میز کناری من بود. من سیلویت ایشان و لیوان شرابش را دیدم، من به سراغش رفتم و از او اجازه برای گرفتن عکسی از سایه اش گرفتم و او با اکراه قبول کرد.
من عکسهای زیادی از صحنه گرفتم در حالی که به حاشیه های کادرم توجه میکردم به ترکیب بندی فریمم پرداختم. من در کادرم صورت، سایه سیلویت لیوان شراب و همچنین در گوشه پایین سمت چپ کادر بطری آب میخواستم ثبت کنم.با دقت در گوشه های عکس، ترکیب بندی شما در جای درست خود قرار خواهد گرفت.

مترجم: داوود مددپور

کلاسهای عکاسی باشگاه عکاسان جوان

نوشته های مشابه